سيد على آل داوود
41
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
از سنگ پله بريدهاند و اصل ديوارش موازى پانزده عدد سنگ از سنگهاى مزبور از اعلى تا اسفل بر روى يكديگر گذاردهاند . و سمت ميان جنوب و مغرب تخت مذكور به فاصله ششصد ذرع در وسط صحرا دروازه از همان سنگهاى بزرگ ساختهاند . و چنان مفهوم مىشود كه دروازه شهرى بوده است و دروازه مزبور را هفده عدد سنگ از سنگ - هاى مذكور بر روى يكديگر گذاشته ، و مايه تعجب اين است كه بر بالاى دروازه سنگى كه هشت ذرع طول آن است به عوض طاق يك - پارچه گذاردهاند كه از زير آن بايد داخل شد . و به فاصله چهارصد ذرع از دروازه مذكور سمت ميان جنوب و مغرب ستونى است سنگى و مربع و سه پارچه كه طولش هفت ذرع و دورش هشت ذرع است به اين معنى كه طرف هر سنگى دو ذرع است و يك سمت ستون مزبور را از نشيب تا فراز ميانش بريده و خالى است . بطوريكه يك نفر آدم مىتواند در آن بريدگى پنهان ماند . و سمت جنوب همين ستون به اندك فاصله صفهاى است كه ارتفاعش از زمين سه ذرع است ، و بالاى همين صفه يك ستون سنگى مدور چهار - پارچهاى است كه طولش چهارده ذرع و دورش سه ذرع و يك چهار - يك است . و نيز بالاى همين صفه سه عدد ستون سنگى مربع گذارده كه به طول هفت ذرع هستند . و به هر ستونى از خط پهلوى چهار سطرى نوشتهاند كه خواندن آن خطوط مشكل بلكه محال است و ستونهاى مزبوره به طورى در روى صفه نصب است كه همانا پايهء گنبد يا آتشكده يا دخمه مجوسيه بوده است .